|
. . . . . . . . . . . .
|
عمریست که از حضور او جا ماندیم
در غربت سرد خویش تنها ماندیم
او منتظر ماست که ما برگردیم
ماییم که در غیبت کبری ماندیم
عشق بازي کار فرهاد است وبس
دل به شیرین داد و ديگر هيچ کس
عشق امروزي فريبي بيش نيست
مانده ام حيران که اصل عشق چيست...

عاشقي چيزي براي هديه نيست
طرح دريا و غروب و گريه نيست
عاشقي يک کلبه ويرانه نيست
صحبت از شمع و گل و پروانه نيست
عاشقي تنهاي تنها يک تب است
بي تو مردن در سکوت يک شب است