|
. . . . . . . . . . . .
|
تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را
میان ربنای سبز دستانت دعایم کن
مثل خوابي کوتاه عشق هم آمد و رفت
به همان آساني زخم سختي زد و رفت
قصه من اين بود اين سرآغازم شد
بعد از اين قصه تلخ غم هم آوازم شد
ساده بودم ساده . هستي ام در کف دست
من نمي دانستم ساده بودن سخت است