تبليغاتX
. . . . . . . . . . . .

. . . . . . . . . . . .

 

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من تو فاصله هاست

 

 

السلام علیک یا ابا صالح المهدی روحی فداک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

معلم از خشم داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان
ولی آخر كلاسی ها...
لواشك بین خود تقسیم میكردند
و آن یكی در گوشه دیگر
جوانان را ورق میزد
با خطی خوانا بر روی تخته ای كز ظلمتی تاریك غمگین بود
تساوی را چنین نوشت : یك با یك برابر است
از میان جمع شاگردان یكی برخاست
همیشه یك نفر باید بپا خیزد
به آرامی سخن سر داد :
تساوی اشتباه فاحش و محض است
نگاه بچه ها ناگه به یك سو خیره شد
و معلم مات بر جا ماند
و او پرسید : اگر یك فردِ انسان واحد یك بود
آیا باز یك با یك برابر بود ؟
سكوت مدهوشی بود و سوالی سخت
معلم فریاد زد : آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت :
اگر یك فردِ انسان واحد یك بود
آنكه زر و زور به دامن داشت بالا بود
و آنكه قلبی پاك و دستی فاقد زر داشت پایین بود
اگر یك فردِ انسان واحد یك بود
این تساوی زیرو رو میشد
حال میپرسیم : یك اگر با یك برابر بود
نان و مال مفتخواران از كجا آماده میگردید ؟
یا چه كس دیوار چین ها را بنا میكرد ؟
یك اگر با یك برابر بود
پس آنكه پشتش زیر بار فقر خم میشد
با كه زیر ضربت شلاق له میشد
معلم ناله آسا گفت :
بچه ها در جزوه خود بنویسید
كه یك با یك برابر نیست

 



 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 14:18 توسط فاطیما |

 

 

زدم فرياد خدايا اين چه رسميست

رفيقان را جدا كردن هنر نيست

رفيقان قلب انسانند خدايا

بدون قلب چگونه ميتوان زيست

 

 

 

غربت آن نیست که تنها باشی

فارغ از فتنه ی فردا باشی

غربت آن است که چون قطره ی آب

در پی دریا باشی

غربت آن است که مثل

من و دل

در میان همه کس

یکه و تنها باشی

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 13:41 توسط فاطیما |

 


آه چه غرقاب مهيبي است عشق

 مهلکه پر ز نهيبي است عشق 

غمزه خوبان دل عالم شکست

شير دل است آنکه از اين غمزه رست

 

 

 

آواز عاشقانه ي ما در گلو شکست

 حق با سکوت بود صدا در گلو شکست

 ديگر دلم هواي پريدن نميکند

 تنها بهانه ي ما در گلو شکست

 سربسته ماند بغض گره خورده در دلم

 آن گريه هاي عقده گشا در گلو شکست

 اي داد کس به داغ دل باغ دل نداد

 اي واي هاي هاي عزا در گلو شکست

 آن روزهاي خوب که ديديم خواب بود

 خوابم پريد و خاطره ها در گلو شکست

 تا آمدم که با تو خداحافظي کنم

 بغضم امان نداد و خدا....در گلو شکست

 

 


 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 15:27 توسط فاطیما |