|
. . . . . . . . . . . .
|
من و تو مثل ستاره زیر یک سقف اما دوریم
برای به هم رسیدن چشم به راه یـــک عبوریم
تو گرفــتار سکوتــی ، من اســیربــی کسی ها
مثل قطره های موجیم وقتی آروم می شـه دریا
واسـه مــن حتی ســتاره رنـگ چـشماتـو نداره
سهممون از عشــق احســاس گل زرد انتــظاره
تو دلامون خونــه کرده حــسی مثل حــس دیدار
ولــی حــرف رو لبامــون همیــشه خدانــگــهدار
خدايا انکه در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت!
خواهشي دارم . . .
تو در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نذار.
نگاه ساکت باران به روي صورتم دزدانه ميلغزد ولي باران نمي داند که من دريايي از دردم به ظاهر گر چه مي خندم ولي اندر سکوتي تلخ مي گريم
تقدیم به تو عزیز همیشه همراه
گفتم : كبوتر ِ بوسه!
گفتي: پَر!
گفتم : گنجشك ِ آن همه آسودگي!
گفتي : پَر!
گفتم : پروانه پرسه هاي بي پايان!
گفتي : پَر!
گفتم : التماس ِ علاقه،
بيتابي ِ ترانه،
بيداري ِ بي حساب!
نگاهم كردي!
نه انگشتت از زمين ِ زندگي ام بلند شد،
نه واژه «پر» از بام ِ لبان ِ تو پر كشيد!
سكوت كردي كه چشمه ي شبنم،
از شنزار ِ انتظار من بجوشد!
عاشقم كردي! همبازي ِ ناماندگار ِ اين همه گريه!
و آخرين نگاه تو،
هنوز در درگاه ِ گريه هاي من ايستاده است!
حالا - بدون ِ تو!-
رو به روي آينه مي ايستم!
مي گويم: زنبور ِ گزنده ي اين همه انتظار،
كلاغ ِ سق سياه اين همه غصه!
و كسي در جواب ِ گفته هاي من «پر!» نمي گويد!
تكرار ِ آن بازي،
بدون ِ دست و صداي تو ممكن نيست!
پس به پيوست تمام ِ ترانه هاي قديمي،
باز هم مي نويسم:برگرد
به نام معشوق حقیقی که وفای او ازلی و ابدی است
چاپلین به دخترش: تاوقتی قلب عریان کسی ندیدی بدن عریانت را نشان نده هیچگاه!
چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن!
قلبت را خالی نگه دار، اگر هم روزی خواستی کسی را درقلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد!
به او بگو که تو را بیشتر از خودم وکمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم وبه تو نیاز !
