تبليغاتX
. . . . . . . . . . . .

. . . . . . . . . . . .

 

 

                             اگر خاطرمان تنها شد  ....

طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم

يادمان باشد اگر اين دلمان بي کس شد

طلب مهر ز هر چشم خماري نکنيم

يادمان باشد که دگر ليلي و مجنوني نيست

به چه قيمت دلمان بهر کسي چاک کنيم

يادمان باشد که در اين بهر دو رنگي و ريا

دگر حتي طلب آب ز دريا نکنيم 

يادمان باشد اگر از پس هرشب روزيست

دگر آن روز پي قلب سياهي نرويم

يادمان باشد اگر شمعي و پروانه اي يکجا ديديم

طلب سوختن بال و پر کس نکنيم

ولي آخر تو بگو با دل عاشق چه کنم؟

ياد من هست طلب عشق ز هرکس نکنم

                                                  

 

 

                     

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 13:56 توسط فاطیما |

 

گفتي كه به احترام دل باران باش 

 باران شدم وبه روي گل باريدم  

  گفتي كه ببوس روي نيلوفر را
 از عشق تو گونه هاي او را بوسيدم 

  گفتي كه ستاره شو،دلي را روشن كن 

  من هم چو گل ستاره ها تابيدم
  گفتي كه براي باغ دل پيچك باش 

  بر ياسمن نگاه تو پيچيدم   

 گفتي كه براي لحظه اي دريا شو
  دريا شدم وتو را به ساحل ديدم  

 گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش 

 مجنون شدم و زدوريت ناليدم
گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز 

 گل دادم و با تَرنُّمتْ روييدم  

  گفتي كه بيا و از وفايت بگذر
از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم  

 گفتم كه بهانه ات برايم كافيست   

 معناي لطيف عشق را فهميدم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 10:11 توسط فاطیما |

 

زندگي يک آرزوي دور نيست؛
زندگي يک جست و جوي کور نيست
زيستن در پيله پروانه چيست؟
زندگي کن ؛ زندگي افسانه نيست
گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛
هرچه ناپيدا صدايت ميزند
جنگل خاموش ميداند تو را؛
با صدايي سبز ميخواند تو را
زير باران آتشي در جان توست؛
قمري تنها پي دستان توست
پيله پروانه از دنيا جداست؛
زندگي يک مقصد بي انتهاست
هيچ جايي انتهاي راه نيست؛
اين تمامش ماجراي زندگيست...

                                                

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 22:44 توسط فاطیما |

 

 

آدمـک آخــرِ دنيــاست، بخند
آدمـک مـرگ هـمين جاست، بخند
آن خـدايي که بـزرگش خوانـدي
به خـدا، مثـل تـو تنهـاست، بخند
دستخطي کـه تـو را عاشـق کرد
شوخـيِ کاغــذي ماسـت، بخند
فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است
فکر کن گريـه چـه زيباست، بخند
صبحِ فردا به شبت نيست که نيست
تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند
راستـي آنچـه بـه يــادت داديم
پَر زدن نيست کـه درجاسـت، بخند
آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان
به خــدا آخــر دنيـاست، بخند ....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 11:25 توسط فاطیما |